تبلیغات
دكترسیدمحسن اصغری نكاح، استادیاردانشگاه فردوسی مشهد، - دانشجویان گرامی ام روزتان مبارک

روز دانشجو بر تمامی دانشجویان فهیم  و گرانقدر و عزیزم

و بر کلیه دانشجویان ایران اسلامی خجسته و مبارک باد

16 آذر مبارک روز مقاومت تاریخی و روز دانشجو ،نماد روحیه ی خروشان جنبش دانشجویی و تجلی بصیرت و مظهر ایثار و استقلال و آزادی است. این چنین شد که استکبارستیزی و مبارزه با سلطه بیگانگان همواره با روحیه دانشجویی پیوند خورد  تا دانشجویان ما همواره این روحیه را پاس بدارند آنچنان که در دوران دفاع مقدس و در جریان رشد علمی و پیشرفت کشور نیز همین دانشجویان بصیر و پرتلاش با ایستادن بر پای خویش تداوم بخش راستین جنبش دانشجویی بودند.

شانزده آذر روز استکبارستیزی و روز مقاومت تاریخی و روز دانشجو، نماد روحیه ی خروشان جنبش دانشجویی و تجلی بصیرت و مظهر شجاعت و استقلال طلبی و آزادی است. در شانزده آذر 1332 از آنجا که رژیم پهلوی در یافته بود که دانشجویان آمریکا را نماد توطئه و عامل کودتا در ایران می دانستند و از آمریکا تنفر داشتند و با آن مخالف بودند لذا در آستانه حضور نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا به ایران جو دانشگاه تهران ملتهب بود  و سربازان شاه در داخل دانشگاه و در ساختمانها و درپشت کلاس های درس حضور یافته بودند و .....

16 آذر 1332 بود و چند ماه بعد از کودتای ساختی 28 مرداد که از طرف آمریکا ایجاد شده بود. در تهران حکومت نظامی بود و قرار بود که نیکسون (معاون آیزنهاور) به ایران بیاید، لذا تمام عناصر ضددولتی آماده می شدند که  تظاهرات وسیعی بر علیه نیکسون تدارک ببینند و به این دلیل محل تمام تظاهرات ضد دولتی دانشگاه تهران بود.از مدت‌ها قبل علاوه بر اینکه دانشگاه رژیم شاه‌ محاصره شده بود داخل محوطه دانشگاه هم سربازان حضور داشتند و حتی سربازان در راهروهای دانشکده‌ها هم رفت و آمد کردند.دا به یکی از کلاس‌ها وارد می‌شوند و به بهانه اینکه چند دانشجو به آنها خندیده‌اند، تقاضا کردند که آنها را به بیرون کلاس بفرستند که امتناع استاد مربوطه باعث شد آنها در دفتر رئیس دانشگاه حضور یابند و از او بخواهند که آن چند دانشجو را تحویل بدهد.

اما رئیس دانشکده نیز از تحویل دانشجویان خودداری کرد و معاون نیز بی‌هنگام زنگ را به صدا درآورد. «گارد، معاون دانشگاه را مجبور می‌کند تا زنگ تفریح را بی‌هنگام به صدا درآورد تا بستر برای ایجاد یک محیط ترور فراهم شود» در این هنگام دانشجویان از کلاس‌ها خارج شده و شروع به شعار دادن می‌کنندو سربازان شاهی که از قبل دستور داشتند کار خودشان را می کنند و بعد هم تیر و خون

در این میان آذر (مهدی) شریعت رضوی، احمد قندچی و بزرگ‌نیا در کریدور کوچک دانشکده مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرند و به فیض والای شهادت نایل می‌شوند و البته تعدادی دانشجو هم زخمی شدند که چون توسط دانشجویان دیگر از معرکه خارج شدند آمار دقیقی از آن نبود. اما رژیم برای سرپوش گذشتن روی این جنایات خود که توسط دولت زاهدی انجام گرفته است گفت که افسری که تیراندازی کرده تحت تأثیر احساسات قرار گرفته و دستور تیراندازی نداشته است ولی بعدها معلوم شد که به همین افسر به دلیل خوش خدمتی درجه هم داده‌اند.
 
همچنین شاه برای اینکه روی این مسئله سرپوش بگذارد اعلام کرد که خانواده این سه دانشجو اگر بخواهند می‌توانند برای زیارت به کربلا بروند که البته هیچ‌کدام از خانواده‌ها به درخواست حکومت جواب مثبت نگفتند.

آن زمان به قدری خفقان بود که شبانه اجساد را به گورستان مسگرآباد می‌بردند، در حالی‌که گورستان توسط سربازان محاصره شده بود که بعدها خانواده این سه شهید اجساد فرزندان خود را در امام‌زاده عبدالله دفن کردند. اما رژیم به دلیل ترس و شرمی که داشت و ایجاد خفقان حتی نگذاشت مراسم عزاداری برای روز سوم یا هفتم برقرار شود اما بعد به علت فشار دانشجویان برای برگزاری مراسم چلهم، شهربانی اجازه داد که فقط 300 عدد کارت چاپ شود و به هر خانواده 100 عدد کارت دادند و مراسم را هم اجازه دادند که فقط سر قبر این سه دانشجو در امام‌زاده عبدالله برگزار شود؛ که داخل گورستان تا سه راه ورامین توسط رژیم در محاصره بود.

در آن زمانم این مطلب برای همه دنیا، عیجب بود که رژیم حتی در محیط بسته دانشگاه بر روی دانشجوی بی‌سلاح اسلحه می‌کشد و با گلوله صدای حق‌طلبانه دانشجویان را خفه می‌‌کند شهادت این سه نفر در انقلاب بزرگی که ماامروز داشته‌ایم که همه محسابات دنیایی را آن‌طور که امام خمینی گفته‌اند به هم زد؛ مقده‌ای بود بر اینکه مردم بیدار شوند و دانشجوها تهییج ومتشکل شوند.

خاطره مادر گرامی شهید شریعت‌رضوی از فرزندش

آذر (مهدی) بدون سحری روزه می‌گرفت و نمازش ترک نمی‌شد روزی در مشهد در حال نوشتن شعار بود که یک ماشین پلیس تعقیبش می کند و با باتوم آن‌قدر به پشتش می‌زنند که وقتی می‌خواست پیراهن خونینش را از تنش درآورم، از پوست مجروحش جدا نمی‌شد.

خاطره برادر شهید مصطفی بزرگ‌نیا:

مصطفی بزرگ‌نیا در هنگام شهادت در دانشگاه 19 سال داشت و با شهادتش اندوه زیادی در ما ایجاد کرد مصطفی علاقه زیادی به مستضعفان و محرومان جنوب شهر داشت شب‌های جمعه موادغذایی می‌خرید و به جنوب شهر می‌رفت شب عید  می‌شد برنج و ماهی در کیسه‌های کوچک تهیه می کرد و با کمک دوستانش به جنوب شهر می‌بردند و تقسیم می کردند.

یادم است که شب عید برای او لباس و کفش نو خریده بودیم ولی روز بعد دیدیم باز هم لباس کهنه برتن اوست، بعدها متوجه شدیم که لباس نو خودش را به یک دانشجوی شهرستانی که وضعش بد بوده داده است

مقام معظم رهبری در این مورد می فرمایند: جالب است توجه کنید که 16 آذر سال 32 که در آن، سه نفر دانشجو به خاک و خون غلتیدند، تقریبا چهار ماه بعد از 28 مرداد اتفاق افتاد، یعنى بعد از کودتاى 28 مرداد و آن اختناق عجیب - سرکوب عجیب همه نیروها و سکوت همه - ناگهان به وسیله دانشجویان در دانشگاه تهران، یک انفجار در فضا و در محیط به وجود مى‏آید، چرا؟ چون نیکسون که آن وقت معاون رئیس جمهور آمریکا بود، (به) ایران آمد، به عنوان اعتراض به آمریکا، به عنوان اعتراض به نیکسون که عامل کودتاى 28 مرداد بودند.این دانشجوها در محیط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات مى‏کنند که البته با سرکوب مواجه مى‏شوند و سه نفرشان هم کشته مى‏شوند. حالا 16 آذر در همه سالها، با این مختصات باید شناخته شود. 16 آذر مال دانشجوى ضد نیکسون است، دانشجوى ضد آمریکا است، دانشجوى ضد سلطه است.

روز دانشجو به روایت شهید چمران؛
بزرگ‌نیا به ضرب سه گلوله از پای در‌آمد. شریعت رضوی که نخست هدف سرنیزه قرار گرفته و به سختی مجروح شده بود، دوباره آماج گلوله قرار گرفت. قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود که یکی از سربازان با رگبار مسلسل، سینه او را شکافت و...
کد خبر: ۳۶۲۹۰۱
تاریخ انتشار:۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۳-07 December 2013
برای درک چرایی نامگذاری شانزده آذر به ‌نام «روز دانشجو» و شنیدن ماجرای شهادت سه دانشجو در آن روز، می‌توان به سراغ روایت‌های گوناگونی رفت که از سال ۱۳۳۲ مطرح شده است؛ اما چه بهتر سراغ روایتی برویم که راوی آن در بطن ماجرا بوده و از قضا، یکی از بهترین رهروان سه آذر اهورایی به شمار می‌آید.

مقدم محترم جناب آقای نیکسون: برایتان قربانی کردیم!به گزارش «تابناک»، نه سال پس از قربانی کردن سه دانشجو پیش پای میهمانان خارجی پهلوی دوم، شهید دکتر مصطفی چمران که آن زمان دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران و شاهد عینی کشتار بی‌رحمانه «احمد قندچی»، «آذر شریعت‌رضوی» و «مصطفی بزرگ‌نیا» بود‌، گزارشی می‌نویسد که شاید بهترین متر و عیار برای درک شرایط آن روز و رنج رفته بر دانشجویان باشد؛ روایتی که بد نیست به مناسبت این روز بزرگ، گوشه‌های از آن را ‌مرور کنیم: 

از آن روز سال‌ها می‌‏‌گذرد، ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می‌‏‌بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می‌‏‌اندازد. سکوت موحش بعد از رگبار، بدنم را می‌‏لرزاند. آه بلند و ناله جانگذار مجروحین را در میان این سکوت دردناک‌ می‌‏‌شنوم، دانشکده فنی خون‌آلود را در آن روز و روزهای بعد‌ به روشنی می‌بینم.

آن روز، ساكت‌ترین روزها بود و دانشجویان بی‌اندازه آرام و هشیار بودند كه به هیچ وجه، بهانه‌ای ‌دست كودتاچیان ندهند؛ پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟!

... اعلام شده بود که نیکسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، از طرف آیزنهاور به ایران می‌‏آید. نیکسون به ایران می‌‏‌آمد تا نتایج پیروزی سیاسی امیدبخشی را که در ایران، نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده بود، ببیند. 

دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن تظاهراتی گسترده، نفرت و انزجار خود را از دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق‌ نشان دهند... این تظاهرات برای دولتیان، خیلی گران تمام می‌‏‌شد... .

صبح روز شانزده‌ آذر، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق‌العاده سربازان و اوضاع غیرعادی اطراف دانشگاه شدند... ساعت اول، بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‌ای به دست آنان نیامد، به داخل دانشکده‏‌ها هجوم آوردند. از دانشجویان پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم، عده زیادی را دستگیر کردند. بین دستگیرشدگان، چند استاد نیز دیده می‌‏‌شد که به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته، پس از مضروب شدن، به داخل کامیون کشیده شدند. همچنین بین زنگ اول و دوم، سربازان به محوطه دانشکده فنی آمده، چند نفری را به عناوین مختلف و بهانه‏‌های مجهول و مسخره، گرفته، زدند و بردند... . 

دانشجویان دانشکده فنی، محوطه دانشکده را ترک می‌‏کردند، ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنی حمله کردند؛ عده‌ای دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند، تا کسی از میدان نگریزد. دانشجویان، مات و مبهوت‌ به این صحنه تأثرآور می‌‏‌نگریستند و سربازان، قدم به قدم با سرنیزه‌های کشیده ‌به سمت دانشجویان نزدیک می‌‏‌شدند... اکثر دانشجویان بناچار پا به فرار گذاشتند، تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان، بغض یکی از دانشجویان ترکید. 

او که مرگ را به چشم می‌‏‌دید و خود را کشته می‌‏‌دانست، دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند؛ آتش سینه پرسوز و گدازش به صورت شعارهای کوتاه بیرون می‌ریخت. هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در‌‌ همان لحظه اول، عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می‌‏‌افتادند؛ به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‏‌های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب‌نشینی، عده زیادی از دانشجویان روی این پله‏‌ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند.

مقدم محترم جناب آقای نیکسون: برایتان قربانی کردیم!

مصطفی بزرگ‌نیا به ضرب سه گلوله از پای در‌آمد. شریعت رضوی که ابتدا هدف سرنیزه قرار گرفته بود، به سختی مجروح شد و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. ناصر قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود که یکی از سربازان با رگبار مسلسل، سینه او را شکافت و او را شهید کرد. در این میان، چند تن از دانشجویان دانشکده افسری که دانشجوی دانشکده فنی نیز بودند، دوستان دانشجوی خود را هدایت کرده، دستور دادند به زمین بخوابند و بدین ترتیب، عده زیادی از مرگ حتمی نجات یافتند. 

... هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ بر اثر گلوله سوراخ شدند و آب گرم با خون شهدا و مجروحین درآمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشانید، به گونه‌ای که حتی پس از ماه‏‌ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می‌‏‌آمد. 

روز بعد نیکسون به ایران آمد و در‌‌ همان دانشگاه، در‌‌ همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی‌گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق گرفت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان، ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده هر گونه ‌کمک داد و برای رئیس‌جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد. 

صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‌‏‌ها در سرمقاله خود با تیتر سه قطره خون، نامه سرگشاده‌ای به نیکسون نوشت که فوری توقیف شد، ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند، زود‌تر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‌‏‌ها اشاره شده بود که هر ‌گاه دوستی از سفر می‌‏‌آید... به فراخور حال، در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می‌‏کنیم؛ آن‌گاه خطاب به نیکسون گفته شده بود: آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه تن از بهترین جوانان این کشور، یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.‌



طبقه بندی: یاد و یادمان، ایده ورزی و سهم شما،
برچسب ها: روز دانشجو، شانزده آذر، دانشجو، روز دانشجو مبارک،

.: Weblog Themes By VatanSkin :.